شناسه خبر : 125098
پنجشنبه 07 خرداد 1405 , 10:42
اشتراک گذاری در :

مادر شهید محققی: خدا به ما صبر زینبی داد/ عکس و فیلم

شهید علی محققی، بسیجی پای کار انقلاب اسلامی بود که با وجود تحصیلات دانشگاهی مرتبط با مشاغل اداری ترجیح داد با شغل آزاد و بسیجی‌وار پای کار انقلاب اسلامی بایستد. مادرش که یازده ماه قبل از شهادت پسرش را در تخت بیمارستان مجروح دید و بی‌تابی کرد حالا می‌گوید با شهادتش خدا به ما صبر و سکینه زینبی داد.

دفاع‌پرس، شهید علی محققی از شهدای بسیجی دفاع مقدس سوم بود که در حادثه حمله به تور ایست و بازرسی میدان هفت تیر همراه جمعی از دوستان و یاران قدیمی خود به شهادت رسید. پدرش آزاده دوران دفاع مقدس اول و مادرش فعال فرهنگی و معلم است و از حدود یکسال پیش به سبب نزدیکی به پسر بزرگ خانواده در تهران ساکن شده‌اند.

خانواده شهید حقیقی

۳۳ سال و ۶ ماه و ۵ روز

این خانواده شهید در خانه‌ای کوچک در محله نیروی هوایی تهران پذیرای ما شدند. ابتدا در خدمت پدر بزرگوار این شهید بودیم و از او درباره احوالات فرزند ارشد و شهیدش پرسیدیم.  

«محمدرضا محققی» پدر این شهید در این گفت‌وگو اظهار داشت: علی پسر بزرگ خانواده بود و ۳۳ سال و ۶ ماه و ۵ روز در این دنیا مهمان ما بود. او فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران و دانشگاه شاهد بود. یعنی مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد را در تهران از این دو دانشگاه گرفت.

وی ادامه داد: علی بیست و هفتم اسفندماه ۱۴۰۴ توسط رژیم صهیونی آمریکایی با حمله پهپادی در ایست و بازرسی میدان هفتم تیر در موقعیت اول خیابان قائم‌مقام فراهانی و در ساعت ۴ صبح به شهادت رسید. زمانی که تور ایست و بازرسی مورد حمله قرار گرفت او با چهار نفر از دوستان و یک پاکبان شهرداری تهران به شهادت رسیدند. این دوستان علی هم از دانشگاه شاهد با علی بودند و در کارهای فرهنگی و جهادی مثل اردوی راهیان نور، اردو‌های جهادی و فعالیت‌های بسیج با هم همکاری داشتند.

پدر شهید محققی افزود: شهید، شغل آزاد داشت و در کار پیمانکاری ساخت‌وساز بود. علی یک فرزند دارد که کلاس اول دبستان است و یک فرزند هم در راه دارد که ان‌شالله تا چند ماه دیگر به دنیا می‌آید. ان‌شالله که این دو فرزند راه پدرشان را ادامه بدهند.

وی گفت: شهید ما علاقه و اعتقاد خاصی به صدقه دادن داشت در هر مراسم و مناسبتی دست به خیر داشت. در همه مراسم‌ها خصوصا نیمه شعبان هم حضور داشت و هم هزینه می‌کرد.

شهادت را گدایی می‌کرد

این آزاده دوران دفاع‌مقدس اول ادامه داد: شهید ما به قول امام جمعه شهرمان رفسنجان، شهادت را گدایی می‌کرد. دوستان ما و امام جمعه شهر همواره تعریف می‌کنند که هر جا که تلفنی یا حضوری با علی حرف می‌زدند، از همه التماس دعای شهادت داشت.

پدر شهید محققی در پایان افزود: علی نیمه شعبان پارسال به حرم حضرت امام رضا علیه السلام مشرف شده بود. نمی‌دانم آنجا بین او امام رضا چه گذشت که آقا برات شهادتش را داد. وقتی برگشت کلا روحیاتش عوض شده بود. با شهادت حضرت آقا و شروع جنگ خیلی بی‌تاب شده بود. الحمدلله رهبر شهید ما اجازه دادند که پسرم خونش در راه اسلام و در راه آن‌چه خودشان در آن مسیر ما را رهبری و هدایت کردند با خون ایشان در هم آمیزد.

 

 

 

Play Video

کد ویدیودانلود

فیلم اصلی

خودم را با روضه علی اکبر آرام می‌کردم

مادر شهید علی محققی که در کسوت فرهنگی و به عنوان فعال اجتماعی امروز علاوه بر این افتخارات، مدال مادر شهید را بر سینه دارد، زمانی که خواستیم برایمان از خاطرات زندگی با فرزندش بگوید، گفت: ما شهرستانی هستیم، شهرستان ما ۹۰۰ کیلومتر با تهران فاصله دارد. علی به‌واسطه تحصیلاتش آمد تهران و کارشناسی و کارشناسی ارشدش را در تهران گرفت.

وی ادامه داد: خانواده‌ها انتظار دارند که بچه‌هایشان برگردند به شهرشان، اما علی آقا می‌خواست تهران کار کند و به‌واسطه دوستانش اینجا بماند و به من هم همین را می‌گفت.

مادر شهید در ادامه گفت: من می‌گفتم مشکلی نیست؛ هر طور دوست داری. من بالاخره نمی‌توانم مخالفت کنم. او هم گفت ولی چند جایی که کار برایم پیدا شده جور نمی‌شود،  و من فکر می‌کنم دل شما راضی نیست؛ می‌شود از ته دل دعا کنید که کار من جور بشود!

وی گفت: بالاخره مادر دوری فرزند برایش سخت است، من با همه سختی‌ها و با بغضی که توی گلویم بود داشتم می‌گفتم نه مادر، من راضی هستم. نمی‌توانم جلوی پیشرفت تو را بگیرم و بعد از این ماجرا همه چیز برای او هماهنگ شد. از ته دل براش دعا کردم که خدا کارش را جور کرد و به علاوه در تهران ازدواج هم کرد و ساکن تهران شد.

 

 

Play Video

کد ویدیودانلود

فیلم اصلی

ماجرای تصادف

این مادر شهید در پاسخ به این پرسش که آیا حادثه خاصی برای فرزندش پیش از شهادت رخ داده بود یا نه گفت: دقیقاً ۱۰ ماه قبل از شهادتش یک تصادف با موتور داشت. تصادفی که ساعت ۱۱ شب بود. مردم زنگ می‌زنند به اورژانس و او را به بیمارستان می‌برند. خودش می‌گفت نفهمیدم که چه کسی زنگ زده، حالا شاید کسی نزدیک بوده و اثر انگشت او را زده و گوشی را باز کرده و با دوستانش تماس گرفته بود.

وی ادامه داد: دوستان علی ساعت ۱۲ شب به ما اطلاع دادند و ما به بیمارستان رفتیم. او را در آن حالت دیدم که دنده‌هایش شکسته و در ریه‌اش هم فرو رفته بود؛ خونریزی داشت، دستش از قسمت بازو شکسته بود و ما هم دنبال تصویربرداری بودیم. آن شب برای من خیلی سخت گذشت؛ تنها چیزی که من را آرام می‌کرد روضه حضرت علی اکبر بود. 

بعد از شهادتش صبر و آرامش زینبی را در خودم حس کردم

این مادر شهید گفت: شب از ساعت ۱۲ تا ۵ صبح یک گوشه تاریک پیدا می‌کردم، پشت در می‌ایستادم و خودم روضه علی اکبر را برای خودم می‌خواندم و می‌گفتم ای حسین جان! تو چه کشیده‌ای و ما اینجا تحمل یک ذره آن را نداریم. من واقعا نمیپ توانم تحمل کنم. اگر من نمی‌توانم تحمل کنم نمی‌دانم شما چه طور تحمل کردید. یا حسین جان! خودت پسرم را شفا بده. بعد از مدتی علی خوب شد و مشکل رفع شد.

وی ادامه داد: در این اوضاع حتی یک لحظه هم فکر نمی‌کردم علی من شهید شود و بتوانم تحمل کنم، اما شاید صبری از طرف حضرت زینب به من داده شد داد و به‌واسطه این که به راه فرزنده و شهادت او در راه خدا ایمان دارم، این شهادت برایم قابل تحمل بود. الان بعد از شهادت حس می‌کنم این صبر و آرامش را خدا بر قلب ما نازل کرده است. 

انتهای پیام/ 119

download

download

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi